مقدمه:
توماس نیگل، فیلسوف معاصر، رویای واقعگرایان را «نگاه از ناکجاآباد» (The View from Nowhere) مینامد؛ تلاشی برای دیدن جهان بدون دخالت چشمهای خودمان. ضد واقعگرایان معتقدند این رویا غیرممکن است. آنها نمیگویند “دیواری روبروی شما نیست” (این دیوانگی است)، بلکه میگویند: “مفهوم دیوار، اتمهای آن و معنای آن، همگی وابسته به ذهن، زبان و ابزارهای اندازهگیری ما هستند.”
ریشههای تاریخی:
پدر معنوی بسیاری از جریانهای ضد واقعگرایی، جرج بارکلی (اسقف ایرلندی قرن ۱۸) است. او با جسارتی کمنظیر ایده ایدهآلیسم را مطرح کرد.
استدلال بارکلی:
وقتی میگویید “این میز وجود دارد”، منظور واقعی شما چیست؟
- میتوانید آن را ببینید (رنگ).
- میتوانید آن را لمس کنید (سفتی).
- میتوانید صدای ضربه به آن را بشنوید (صوت).
تمام اینها “ادراکات حسی” هستند که در ذهن رخ میدهند. اگر تمام ادراکات را حذف کنید، چه چیزی از میز باقی میماند؟ هیچ!
بنابراین، بارکلی نتیجه گرفت: (بودن یعنی درک شدن). اشیاء مادی مستقل وجود ندارند، آنها مجموعهای از ایدهها در ذهن ما (یا در ذهن خداوند) هستند.
ضد واقعگرایی در علم:
در دنیای مدرن، دانشمندان کمتر به ایدهآلیسم بارکلی گرایش دارند، اما نوع پیچیدهتری از ضد واقعگرایی بر فلسفه علم حاکم شده است.
ابزارگرایی (Instrumentalism)
واقعگرایان میگفتند نظریات علمی “عکسهایی از واقعیت” هستند. ابزارگرایان (مثل جان دیویی) پاسخ میدهند: خیر، نظریات علمی مثل آچار و پیچگوشتی هستند.
- آیا منطقی است بپرسیم “آیا این آچار صادق است؟” خیر. باید بپرسیم “آیا این آچار کارآمد است؟”
- مفاهیمی مثل الکترون، تابع موج یا میدانهای کوانتومی، لزوماً واقعیت خارجی ندارند. آنها ابزارهای ریاضی مفیدی هستند که به ما اجازه میدهند عقربه دماسنج را پیشبینی کنیم یا موبایل بسازیم.
تجربهگرایی سازنده
باس ون فراسن ، فیلسوف برجسته معاصر، دیدگاهی بینابینی و بسیار قدرتمند ارائه کرد. او میگوید:
- پذیرش مشاهدات: علم درباره چیزهای مشاهدهپذیر (مثل تغییر رنگ محلول شیمیایی) حقیقت را میگوید.
- تعلیق حکم درباره نادیدنیها: درباره چیزهای مشاهدهناپذیر (مثل کوارکها)، علم نیازی ندارد که “صادق” باشد؛ فقط کافی است “کفایت تجربی” داشته باشد. یعنی تا زمانی که نظریه با مشاهدات ما در تضاد نیست، آن را میپذیریم، اما ادعا نمیکنیم که این ذرات دقیقاً به همین شکل وجود دارند.
ساختارگرایی اجتماعی
این شاخه از ضد واقعگرایی، بیشتر در جامعهشناسی علم و فلسفه قارهای رواج دارد و معتقد است “حقایق” ساخته و پرداختهی تعاملات اجتماعی و قدرت هستند.
حقایق برساخته
جان سرل تمایز مهمی قائل میشود:
- حقایق خام: قله اورست برف دارد (مستقل از انسان).
- حقایق نهادی/اجتماعی: “این کاغذ ۱۰ دلار ارزش دارد”. این حقیقت فقط تا زمانی وجود دارد که جامعه انسانی توافق کند که این کاغذ ارزشمند است.
ساختارگرایان رادیکال (مثل برخی مفسران میشل فوکو) گام را فراتر میگذارند و میگویند حتی مفاهیم علمی مثل “بیماری”، “جنسیت” یا “نژاد” حقایق طبیعی نیستند، بلکه دستهبندیهایی هستند که جامعه برای کنترل افراد ساخته است.
ضد واقعگرایی معنایی (Semantic Anti-Realism)
مایکل دامت بحث را به زبان کشاند. او به اصل “دوارزشی” حمله کرد.
- واقعگرایان میگویند: “هر جملهای یا درست است یا غلط، حتی اگر ما ندانیم.” (مثلاً: در سال ۳۰۰۰ میلادی باران خواهد بارید).
- دامت میگوید: معنای یک جمله، روش تحقیق و اثبات آن است. اگر ما هیچ راهی برای تایید یا رد یک جمله نداریم، نمیتوانیم بگوییم آن جمله “درست” یا “غلط” است. حقیقت فراتر از توانایی ما برای اثبات آن وجود ندارد.